داستان جالب
در خلال يك نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نيروی عظيمی از دشمن را داشت.
فرمانده به پيروزی نيروهايش اطمينان داشت ولی سربازان دو دل بودند.
فرمانده سربازان را جمع كرد، سكه ای از جيب خود بيرون آورد، رو به آنها كرد و گفت: «سكه را بالا مياندازم، اگر رو بيايد پيروز می شويم و اگر پشت بيايد شكست می خوريم.»
بعد سكه را به بالا پرتاب كرد.
سربازان همه به دقّت به سكه نگاه كردند تا به زمين رسيد.
سكه به سمت رو افتاده بود.
سربازان نيروی فوقالعاده ای گرفتند و با قدرت به دشمن حمله كردند و پيروز شدند.
پس از پايان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: «قربان، شما واقعاً میخواستيد سرنوشت جنگ را به يك سكه واگذار كنيد؟»
فرمانده با خونسردی گفت: «بله و سكه را به او نشان داد.»
هر دو طرف سكه رو بود!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۲۳ ساعت 16:27 توسط جعفر حاجی ملک احمدی
|
این وبلاگ باموضوع زبان و ادبیات فارسی - گویش سنگسری ومطالب علمی دیگر درخدمت همه ی دوست داران علم وادب وهنر می باشد .