داستان کوتاه
داستان پیرمرد بازنشسته و مزاحمت بچه های مدرسه
یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی كه در خیابان افتاده بود را شوت می كردند و سروصداى عجیبی راه انداختند
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۹ ساعت 0:17 توسط جعفر حاجی ملک احمدی
|
این وبلاگ باموضوع زبان و ادبیات فارسی - گویش سنگسری ومطالب علمی دیگر درخدمت همه ی دوست داران علم وادب وهنر می باشد .